+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 0:37  توسط بهنام
|
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:12  توسط بهنام
|
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:57  توسط بهنام
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 20:14  توسط بهنام
|
+ نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 22:28  توسط بهنام
|
همیشه...
صداهای بلندند که شنیده میشوند!
پررنگ ترین رنگ ها هستند که دیده میشوند!
و سخت ترین ها خواستنی تر می شوند!
ناگزیر از اینکه:
خوب ها !
چه آسان و ساده می آیند
و بی رنگ می مانند
و...
بی صدا می روند!!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 3:26  توسط بهنام
|
دختران تا زمانی که ازدواج نکرده اند هیچ چیزی را نمی خواهند
مگر شوهر خود را !
و زمانی که ازدواج کردند، هرآنچه را که نداشته اند
می خواهند از شوهرشان !
شکسپیر
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 19:41  توسط بهنام
|
مدت ها بود که همه ذهنم را این سوال پر می کرد
که :
کدامین عاشق
عاشقی بی همتاست؟!
و کنون می دانم!
نام آن عاشق را
او خدای ماهاست!!!
آری دوستان
خداوند عاشق بندگانش است !
پس همه از اینک
ازخدا می خواهیم
آنچه را می جوییم!!!
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 4:32  توسط بهنام
|
دوست دارم تا خدا با من شود یار
اما ولی ...
امااگر با او نباشم هم سخن هرگز
چگونه می توان؟
واقعا آیا
چگونه می توان با او بدون او شدن ؟
و کنون
هیچ کسی
آیا شود !؟
بی او شود!؟
با او شود!؟
با او
شود غیر از شدن!؟
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 1:19  توسط بهنام
|
بینهایت آرزوهایم
برایم
در دلم
با تو شکفتن بایدش
تا به رویاهای خوش عطر سکوتت از دلم
رنگ احساس سفیدی در نبودن های من
آغاز گرددهر زمان
ای ناز من
نازنین
مه روی من
خالق ذهن و دلم
با تو من از هیچ و پوچ
دنیا شدن را در جهان
دیدم!!!
شنیدم!!!
باورش کردم!!!
و دانستم...
... که حتی این زمان هم
عشق را
باید که ورزیدن گرفت
در جان
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 13:24  توسط بهنام
|