|
اینجا رازی است بین من و تو!
|
دوست دارم تا خدا با من شود یار
اما ولی ...
امااگر با او نباشم هم سخن هرگز
چگونه می توان؟
واقعا آیا
چگونه می توان با او بدون او شدن ؟
و کنون
هیچ کسی
آیا شود !؟
بی او شود!؟
با او شود!؟
با او
شود غیر از شدن!؟
بینهایت آرزوهایم
برایم
در دلم
با تو شکفتن بایدش
تا به رویاهای خوش عطر سکوتت از دلم
رنگ احساس سفیدی در نبودن های من
آغاز گرددهر زمان
ای ناز من
نازنین
مه روی من
خالق ذهن و دلم
با تو من از هیچ و پوچ
دنیا شدن را در جهان
دیدم!!!
شنیدم!!!
باورش کردم!!!
و دانستم...
... که حتی این زمان هم
عشق را
باید که ورزیدن گرفت
در جان