|
اینجا رازی است بین من و تو!
|
چه زود گذشت!!
انگار اصلا وجود نداشته اون روزایی که میومدیم خونه و اول باید لباسارو عوض می کردیم، دست و صورتمون رو می شستیم و می نشستیم پای تلویزیون و منتظر بودیم تا خانم خامنه ای یا خانم رضایی بگن سلام بچه ها و ... با دیدن هادی و هدا ، پلنگ صورتی و وتو وتو احساس خوش بختی می کردیم واون وقت زندگی می شد مشق و درس و نقاشی و کاردستی و ... یه میوه و اگه بود تنقلاتی و بعدش تو کوچه یار کشی و فوتبال تا شب و بعد شام و خواب و صبح درس و خرید و بازی و ناهار و مدرسه یا اگه هم نوبت صبحی بودیم یه جوری داستان با تغییر ساعت تفریح و درس و ...![]()
خوش به حالمون اون وقتا!
اما حالا چی؟ کامپیوتر،کار،اخبار،اینترنت،پول،دوست دختر و هزار دل مشغولی دیگه!!!
چی به روز ما جوونا اومده؟به کجا داریم میرم؟پس چرا داریم می ریم؟تا کجا باید بریم؟واسه چی باید بریم؟اصلا واسه چی نریم؟اصلا ،اصلا می خوایم که بریم؟
کی می دونه بریدن یعنی چی؟زندگی یعنی چی؟مردگی یعنی چی؟خاطرات یعنی چی؟آرزو یعنی چی؟عاشقی یعنی چی؟عاشقی یعنی چی؟
گل رز یعنی عشق؟پس گل داوودی؟گل یاس؟ عاشقی یعنی وصل؟ عاشقی یعنی فصل؟عاشقی یعنی اصل؟زندگی یعنی وصل؟یعنی فصل؟
عاشقی یعنی با بچه ی همسایه یه نون رو خوردن توی پس کوچه ی درس های امین و اکرم؟ کودک آواره؟ عاشقی یعنی چی؟ عاشقی یعنی کی؟